
کجا بــودي وقتي برات
شکستـم
يخ زده بود شـاخه گُلم تو دستـــم
کجــا بـودي وقتــي غريبــي و
درد داشت مـن
تنها رو ديوونه ميـــکـرد
کجــا بودي وقتي کنـار
عکســـات شبا
نشستم به هواي چشمـــات
کجا بــودي ببيني مــن
ميســـوزم
عيــن چشــات سيـاهه رنـگ روزم
ســـرزنشــــاي مردمـــو
شنيـــدم هــر
چــي که باورت نميشه ديـدم
کنـــايه هــاشونــو به جون
خريدم نبــود
ستــاره ام شبـا گريه چيـدم
کجا بودي وقتي اشکــام
ميريخت خون جاي گريه
از چشام ميـريخت
کجـــا بودي وقتـــي آبـــروم
مـــرد امــا به
خـاطر چشات قسم خـورد
کجـــا بودي وقتي که پرپر
شـــدم سوختم و از
غمت خاکستر شدم
خنده واسه هميشه از لبـام رفت
رسيدن از مرمر رويــاهـــــام رفت
برای رسيدن به تو
پا پيش گذاشتم
خودم را قسمت کردم
تو را سهم تمام
روياهايم کردم
انصاف نبود
تو که ميدانستی با چه
اشتياقی
خودم را قسمت می کنم
پس چرا
زودتر از تکه شدنم
جوابم نکردی
برای خداحافظی……خيلی
دير بود……خيلی دير

من آواره نبودم٬
عشق تو آواره ام کرد.
من غریب و تنها نبودم٬
عشق تو غریب و تنهایم کرد.
من دلباخته ی هیچ دلی نبودم٬
شهر قشنگ نگاه تو دلباخته ام کرد.
من دیوانه ی هیچ قلبی نبودم٬
شهر دلفریب قلب تو دیوانه ام کرد.
تو حسرت نکشیدی.
تو در فراق عشق٬اشک نریختی.
تو چشم انتظار٬ ننشستی.
تو عاشق نبودی و درد عشق نکشیدی.
مرا آواره کردی٬دیوانه شدم
و دل باختم٬تا تنها شدم
حسرت به دل ماندم
ولی تو حتی سایه ی دلم را
در کوچه پس کوچه های قلبت
ندیدی و من شکستم.
تو نشکستی.
تو دل ندادی.
تو عاشقانه پرپر نشدی.
اما من.....
بگذار در عزای رفتن عشقم٬عاشقانه بگریم.

پاییز!چشم باز کن و مرا ببین
دیدی رفت و من تنها شدم!
دیدی با رفتنش آسمان آبی ام را با خودش برد!
حال من پشت یک انتظار سرخ و کشنده٬
کنار دشت لاله های وحشی نشسته ام
و برای دوباره دیدنش دعا میکنم.
دیدی ستاره شد و رفت!
دیدی من سواره تاب بیقراری٬
چشم هایم را به آسمان پر ستاره دوخته ام
و لالایی دلتنگی می خوانم!
پاییز!مرا ببین!
بی بهانه رفت و من را ویران کرد!
پاییز تو بگو من پاییزی ام یا تو؟

نگاه پر
تمنايم را
در غروب
رفتنت ديدى،ولي اعتنا نكردى!
چشمان
پرالتماس و نمناكم را ديدى،
ولي نوازشى
نكردى!
صداى شكستن
قلب عاشقم را شنيدى،
ولى گوش
نكردى!
فرياد دلم
را شنيدى،
ولى باور
نكردى!
گويى من در
نگاهت مجسمه اى بودم
كه حتی
شكستن بغض آسمان هم
دليل نشد به
قصد خداحافظى،
چشمان
بارانى ام را نوازش كنى.
شهر
لبهايم،دهكده ى چشمانم و دنياى دست هايم
را در حسرت
نوازشى عاشقانه گذاشتى؛
تا كهكشان
عشقم در غم غربتش،
غرق باران
ستاره هاى اشك دلم شود.